تبليغاتX
کتابخانه آریانا
درود بر شما دوستان و بازدیدکنندگان عزیز !

خیلی ناراحتم که این بار دست خالی آمدم ، بدون کتاب ، بدون مقاله !

خیلی وقت ارزشمندتان را نمی گیرم حرف های هست که باید گفته بشه .

دقیقاً اول خرداد ماه سال 87 بود که اولین پست کتابخانه را زدم ، خوشحال بودم که می تونم یه کار مفید انجام بدم دقیقا روزهای اول را که کتاب ساختم را یادمه ! سال 86 بود که بعد از ساخت چند تا کتاب به فکر راه اندازی این کتابخانه افتادم (همین وبلاگ) فکر می کردم که استقبال خوبی میشه چون واقعا بدون چشم داشت این کار را انجام می دادم و از روی علاقه ، مثل خیلی از دوستان دیگه که وبلاگ هایی واقعا عالی دارن که وبلاگ من قابل مقایسه با اونها نیست ، اونها هم بدون چشم داشت دارن کار می کنن . فقط برای اینکه مفید باشند منم همین فکرو داشتم .

البته می دونم که معمولا تو وبلاگ نویسی بیش از چند سطر دیگه فایده نداره و خونده نمیشه اما این احتمالا آخرین پست اینجاست و باید بنویسم !

تو همه این چند سالی که کوتاه هم بود چند تا وبلاگ ساختم که بیشترین علاقه را به کتابخانه ام داشتم .

خاطرات خیلی خوبی دارم از کتابخانه یعنی خوب هاش خیلی بیشتر از بدها است ، دوست های خوبی امدن و رفتن ،

خاطرات جالب هم دارم مثلا یکی پیام می داد که کتاب های کتابخانه را دارن می فروشن ، یا کتاب های کتابخانه را به ایمیلم بفرست ، دیگری دعوتم می کرد به شهرشون ، شخصی درخواست نرم افزار کامپیوتر می کرد (اس ام اس می داد ) درخواست ها و پیام هایی که  حداقل واسه من عجیب بود و ...

خیلی دوست داشتم که ادامه می دادم و باز هم کتاب می ساختم اما دیگه بنا به شرایطی که پیش آمده دیگه امکانش نیست !

چیزی که واسم عجیب بود اینه که من و سایر دوستانی که مثل من کارهای رایگان انجام می دن یا وبلاگ هاشون را برای خدمت رسانی به هموطنان عزیز راه اندازی کردن چرا تعداد نظراتشون اینقدر کمه ؟! کار مورد قبول نیست یا مشکلی هست که ما از اون بی خبریم ؟!

جالب اینجاست که اگر یه دختر خانمی یه وبلاگی داشته باشه چند تا شعر و 2 تا عکس عاشقانه (منظورم همه خانم های وبلاگ نویس نیست ، اشتباه برداشت نشه ) داشته باشن تعداد نظرات یک پستشون از کل نظرات کتابخانه من بیشتر میشه ! واقعا کار اون خانوم مفید تره که این همه نظر گذاشته میشه یا کار ما مشکل داره ؟

حتما نمونه هاش را دیده اید !؟ با شبکه های اجتماعی هم اگر آشنا باشید نظیر " ف ی س  ب و ک " دیده اید که در صفحه های ایجاد شده توسط دختر خانم ها کلید " می پسندم " چند بار برای مطالب به مراتب معمولی و ... فشرده میشود !

به قولی یکی از دوستان طرف (دختر خانومه) اشتباهی دستش روی کلید اینتر می خوره و پست ارسال میشه 500 تا کامنت و 1000 تا لایک می خوره ! حالا دوستانی هم هستند که هزینه راه اندازی سایت و ... را پرداخت می کنند و خیلی ها از مطالب سایت استفاده هم می کنن اما دریغ از حتی یه انتقاد ساده !!! (تشکر و خسته نباشید بماند ! )

من هم حقیقتش این روزها از لحاظ روحی حال مساعدی ندارم ، مشکلات شخصی خسته ام کرده ! حوصله هیچ کس و هیچ چیز را ندارم روز های سختیه اما " این نیز بگذرد " امیدوارم که پایان خوشی داشته باشه واسم .

باز هم اگر کسی هست که علاقه مند باشه به کاری که من انجام میدم و به کار با برنامه هایی ساخت کتاب آشنا باشه حاظرم یه نام کاربری واسش بسازم و کتابخانه را در اختیارش بذارم که کار کنه فقط این کار هیچ سود مالی واسش نداره تنها علاقه است که نیروی محرکه کاره ،

کارهایی که برای خود انجام می دهیم نخواهد ماند اما کارهایی که برای دیگران انجام می دهیم خواهد ماند حتی بعد از ما !

بعد از این قصد دارم سایتی را راه اندازی کنم اگر موفق شدم آدرس میذارم سر بزنید اما دیگر به فکر جذب کاربر بیشتر و بالا بردن آمار بازدید نیستم ، هرچند اینجا هم اگر تلاشی می کردم برای بالا بردن آمار بازدید برای هرچه بیشتر  بهره مند کردن تعداد بیشتری از هموطنانم بود ،

سایت که قصد ایجادش را دارم خدماتی را ارائه می دهد که به درد همه کسانی می خوره با اینترنت سر و کار دارن ، (وب مستر ها ، کاربران ساده و...) البته اگر حوصله ایی باشه یه قسمت دل نوشت هم خواهد داشت که گاهی مطلبی را حداقل برای خودم بنویسم !

قصد داشتم دل نوشت هایم را در همین کتابخانه قرار بدهم اما تصمیم عوض شد .

قصد دارم از این به بعد به کاری بپردازم که همیشه علاقه مند بودم انجام بدم و چند ماهی میشه که به طور جدی سعی کردم پیش برم گاهی مقصد مهم نیست ! مسیر مهمه ! من هم در قدم اول از طی مسیر می خوام لذت ببرم و در قدم دوم هدف !

وبلاگ هایی که داشتم تجربه خوبی بود ، مخصوصا کتابخانه .

خوشحالم که آخرین کتابم بهترین آنها بود !

شاید در آینده این پست ویرایش بشه ، چند سطری به آن اضافه کنم یا پستی جدید ارسال کنم  .

مثل همیشه ناگفته ها خیلی بیشتر از گفته ها است ولی ....

امیدوارم هرکجا که هستید موفق ، پیروز و شادمان باشید ...

دوستدار شما مجتبی  .

20 خرداد ماه 1390

+ نوشته شده توسط مجتبی (مدیریت کتابخانه) در 90/03/20 و ساعت 4:55 بعد از ظهر |

 

مشخصات کتاب :

نام کتاب : کوروش منم شهریار روشنایی ها

نویسنده : علی صالحی

تایپ و تبدیل به جاوا : مجتبی

حجم فایل دریافتی : ۳۵۰ کیلو بایت

این کتاب دارای ۲ نسخه می باشد که با نسخه های ۱.۸ و ۲.۶ از نرم افزار اف بوک ساخته شده است .

نسخه ۱.۸ برای گوشی های معمولی  مناسب است و نسخه ۲.۶ برای گوشی های صفحه لمسی (نکته : در موقع استفاده از نسخه ۲.۶ لازم نیست نرم افزار را ثبت کنید .)

این یکی از بهترین کتاب های کتابخانه است ، توصیه می کنم حتما دانلود کنید .

>> دریافت کتاب

 

>> قسمتی از کتاب :

مقدمه نویسنده :

کوروش خواهد آمد و مرا نجات خواهد داد .   دانیال نبی

* منشور پارسوماش
*منشور پرشیا
*منشور شوشیانا
*منشور پاسارگاد


اشاره
مطمئن نبودم بعد از یک ربع قرن ، روزی دوباره به کار و کلام - بازسرایی - بازگردم . در واقع بعد از باز سرایی اوستا و کتاب مقدس ، از چنین خیال و
همت و حوصله ای فاصله گرفته  بودم ، تا اوایل سال هزار و سیصد و هشتاد و یک خورشیدی که علاقه و میل و فروزه ای درونی مرا به سوی دوباره
خوانیِ الواح و کتیبه های کهن به ویژه سنگ نبشته های سلسله هخامنشی هدایت کرد . در آغاز کار جز همان مطالعه همیشگی ، هدف دیگری پیش رو
نداشتم ، و ابداً فکر نمی کردم نیروی نهفته و راز آلودِ این یادگارهای گرامی ، مرا جانب باز سرایی مجدد فرا بخواند ، اما زمانی متوجه این اتفاقِ عجیب
شدم که گرفتارِ کوروش کبیر (بزرگ - مجتبی) - بنیان گذارِ نخستین جامعه ی مدنی و مولف و موسس منشور حقوقِ بشر - را باز سروده بودم ،
هم از سر عشق و شوریدگی ، هم از منظر و باور خویش .
و گفتم آن گونه که نیچه با ذهن و زبان خویشتن ، زرتشتِ بزرگ ما را در مقام ِ مخاطب و مانوسِ خود برگزید ، راقم این کلمات نیز مصلح ترین و داناترین رهبر
عصرِ ایران باستان را به گفت و گو طلب کند ، با سه صدای مستقل ، یکی صدای شاعر ، دوم آن صدای خرمندِ بی همتا ، و سوم صدای " زمان " و چنین
شد و نیز به انجام رسید به چهارده ماه . به هر انجام این بازسراییِ آزاد ، مولودِ من از حیات و حضور و عظمتِ انسانی است که ستم ستیز بود ،
مصلح بود ، عدالت طلب بود ، و آزادی خواه . و او پسر ماندانا و کمبوجیه ، جز شکوه و سرافرازی ِ مردم و میهن و مدنیت جهان خویش ، دغدغه
دیگری نداشت .
و گفتم به رویا و ریشه ها بازگردم و بلوغ بی همتای فرهنگ ملی ِ این دیار بی خلل را به رخ بی خویشتنان منکر بکشانم ، زیرا به قولِ دُرُستِ کوروش
هخامنش ، او که هویت ِ نخستین و ریشه های استوار ِ خویش را باز نشناسند ، آینده ای استوار نخواهد داشت ، و انسان بی آینده ، سرانجام به هر یوغی
گردن خواهد نهاد .
سید علی صالحی  - بهار 1382 - تهران

 

منشور پارسوماش

1
این منم کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه
پادشاه جهان
پادشاه پهناورترین سرزمین های آدمی
از بلندی های پارسوماش تا بابل بزرگ .
این منم پیشوای خرَد ، خوش ، پاکی و پارسایی
نواده ی بی بدیل نور ، توتیای ترانه ، سرآمد سلطنت
بعل با من است و نَبو با من است
من آرامش بی پایان اَنشان و
شکوه ِ ملت خویشم.
من پیام آور برگزیده اهورا و عدالتم
که جز آزادی
آواز دیگری نخواهم آموخت .
پس شادمان باشید
زیرا به یاریِ ستم دیدگان خسته خواهم آمد
من شریک دَرهَم شکستگان سرزمین شما هستم
زودا از این ورطه برخواهید خاست
و من این شبِ وحشت را درهم خواهم شکست
و روز را به خاطر خاموشان باز خواهم خواهد
. آزادی آدمی را رقم خواهم زد
و به خنیانگران خواهم گفت
برای گوشه گیران و گمنامان بخوانند
من آمده ی عدالت و میزبان آزادی ام .

...


برای من
که برادر بینایان و غم خواران خستگانم
زنان به جالیز و
دبیران به دیر و
سواران به صحرا یکی ست
همه خان و مان من اند
من کوروشم
تنها نجات جهان به آرامشم باز خواهد آورد
من پسر پادشاه انشان و
مشعل دار مردمانم
من برگزیده گلبرگ و شبنمِ خالصم
که خداوند
به شادمانی سپیده دم سوگندم داده است
من پیام آور آن حقیقت بی پرده ام
که پروردگار
همه ی رودها ، دامنه ها و دریاها را
به فرمانم آورده است.

کلمات کلیدی : کوروش بزرگ ، کوروش هخامنشی ، جملات زیبای کوروش ، منشور پارسوماش ، *منشور پرشیا ، منشور شوشیانا ، منشور پاسارگاد ، ترجمه کتیبه ها ، کتاب کوروش برای موبایل ، نسک کوروش ، کوروش نامه ، کتاب کوروش علی صالحی


+ نوشته شده توسط مجتبی (مدیریت کتابخانه) در 89/08/20 و ساعت 1:18 قبل از ظهر |

مشخصات کتاب :

نام کتاب :

معمای ديوار مار سرخ

برگرفته از  :
نشريه:
Current World Archeology

تاريخ: مارس 2008

ترجمه :
Legion1992

این مطالب از وبلاگ " دنیای اسرار آمیز " ( نویسنده : رامتین ) برداشت شده است .

تبديل به جاوا : مجتبي


>> قسمتی از کتاب :

  ديواري طويل تر از مجموع دو ديوار مشهور هادريان1 و آنتونين2 و بيش از هزار سال کهن تر از ديوار چين آنچنانکه ما امروز مي دانيم. همچنين اين ديوار از موادي به مراتب مستحکم تر از همتاي چيني اش بنا شده است. اين عظيم ترين بنايي است که در حد فاصل چين و اروپاي مرکزي واقع شده و شايد طولاني ترين سازه اي باشد که در دوران باستان با خشت کوره اي ساخته شده است – و همچنان افراد اندکي از وجود آن آگاهند! اين ديوار با نام ” ديوار بزرگ گرگان ” يا ” مار سرخ ” شناخته شده است. يک تيم بين المللي از
باستان شناسان مشغول کار بر روي اين ديوار مار گونه اند و آنچه پيش رو داريد گزارشي است از يافته هاي ايشان:
ديوار ” مار سرخ ” که نامش را وام دار رنگ سرخ خشت هايش است با طول تقريبي 195 کيلومتر در شمال ايران واقع شده است. يک خندق با عمق 5 متر آب را در طول بخش بزرگي از اين ديوار منتقل مي نموده است. شيب ملايم و پيوسته آن که براي حصول اطمينان از به جريان در آمدن آب در مسير حرکت ديوار طراحي شده است، نشان از توان بالا در مساحي زمين در نزد سازندگان اين اثر دارد. بيش از 30 موضع دژهاي نظامي در سرتاسر اين سازه ی عظيم به چشم مي خورند. فضاي هر يک از اين دژها 3 برابر بيش تر از آن چيزي است که در ديوار هادريان ساخته شده است. گرچه هنوز اين دژها در قياس با بارو هايي که در نواحي ساحلي درياي خزر ساخته شده اند بسيار کوچکند چرا که برخي از باروهاي ساحلي گاهي تا 10 برابر بزرگ تر از دژهاي ديوار بزرگ اند. ديوار ” مار سرخ ” از بسياري جهات بي همتا بوده و رفته رفته معماهاي خود را نمايان مي سازد.
چه کساني،  در چه زماني و براي چه هدفي اين مانع دفاعي را با اين مقياس شگفت انگيز و درايتي اين چنين بنا نموده اند؟ حتي طول واقعي آن بر ما معلوم نسيت: انتهاي غربي آن توسط پيش روي آب درياي خزر شسته شده، در حاليکه در طرف مقابل، انتهاي شرقي آن نيز به اراضي کوهستاني و کاوش نشده کوه هاي البرز ختم مي شود.
يک تيم ايراني تحت سرپرستي جبرئيل نوکنده از سال 1999 مشغول کاوش بر روي اين ديوار عظيم بوده اند. در سال 2005 اين تلاش با هدف کشف راز هاي نهفته و پاسخ به سوالات “چه کسي، چه زماني و چرا”  به پروژه مشترکي مابين ايران و بريتانيا انجاميد.
هيچ منبع نوشتاري اي به اين ديوار اشاره ننموده، هيچ سنگ نبشته و يا مسکوکاتي  در اطراف آن يافت نشده است. در پاسخ به پرسش ” چه زماني “، به جاي اتکا به گمانه زني بر اساس مستندات تاريخي، ما نياز به انجام آزمايشهاي مستقل علمي براي تعيين تاريخ صحيح ساخت ديوار داشتيم.


>> دریافت کتاب


 کلمات کلیدی : Current World Archeology ، معمای ديوار مار سرخ ، دیوار گرگان ، آثار باستانی گرگان ، آثار باستانی ایران ، آثار باستانی عجیب ، شهر تاریخی گرگان ، دیوار های باستانی ،مقاله ایی در مورد باستان ، اثار باستانی کهن ، کتاب معرفی آثار باستانی ، معرفی شهر گرگان

+ نوشته شده توسط مجتبی (مدیریت کتابخانه) در 89/06/17 و ساعت 1:4 بعد از ظهر |
 

 مشخصات کتاب :

نام کتاب : اسرار قالیچه های پرنده ایران

ترجمه و تالیف :1992 Legion (یک قسمت کتاب)

منبع مطلب : وبلاگ دنیای اسرار آمیز (نویسنده رامتین)

تبدیل به جاوا : مجتبی

حجم کتاب : 110 کیلو بایت

>> دریافت کتاب

 

          >> قسمتی از کتاب :


               كشف شواهد مستند از وجود قالیچه های پرنده در ایران


خلفای اموی و عباسی در سركوب تكنولوژی ساخت قالیچه های پرنده نقش اساسی را ایفا كردند
نیما ملك محمدی – قرن ها پس از آن كه قالیچه های پرنده تنها یك افسانه هزار و یك شبی تصور می شد، هنری بك، كاشف فرانسوی، شواهد مستند از وجود
قالیچه های پرنده در ایران یافته است.
هنری بك در سرداب های زیرزمینی قلعه الموت، در نزدیكی دریای خزر، طومارهایی یافته است كه شواهد جدیدی در مورد قالیچه های پرنده به دست می دهد.
این طومارها كه به طرز خارق العاده ای
سالم مانده اند، در اوایل قرن سیزدهم میلادی توسط یك محقق یهودی به نام اسحاق بن شریره نوشته شده است.

پس از آن كه پروفسور جی. دی . سپتیموس، زبان شناس مشهور، این متون را از زبان فارسی به انگلیسی ترجمه كرد، این دست نوشته ها باعث جنجال های
زیادی در جامعه علمی جهان شدند. مدت كوتاهی پس از انتشار ترجمه این متون، كنفرانسی با حضور كارشناسان برجسته بین المللی در مدرسه مطالعات شرقی
و آفریقایی لندن برگزار شد. بسیاری از مورخان با حمله به بك، این دست نوشته ها را جعلی خواندن. اما پروفسور سپتیموس كه به خاطر عدم شركت بك در این كنفرانس
 به خاطر ...

>> کلمات کلیدی : علمی ،  مستند ،  قالیچه پرنده ،  اسرار ایران ،  پودر سفید ، پودر سفید طلا ، کشفیات عجیب ، اثار باستانی عجیب ،

                    ORMUS ، ORME ، The Pure Gold ، White Powder Gold ،

+ نوشته شده توسط مجتبی (مدیریت کتابخانه) در 89/06/07 و ساعت 9:50 بعد از ظهر |
به نام خدا

این بار نمی خوام کتاب در کتابخانه قرار بدم اومدم تا مطلبی را بگم که شاید شما دوستان عزیز ایرانی متوجه اش شده باشید اما دلیلش برای شما ، مثل من مشخص نباشه .
ما ایرانی ها وقتی سخن از تاریخ میشه سریع تاریخ با شکوه کشورمون در یادمان زنده میشه  , و البته یه حس افتخار و غرور ملی که هر ایرانی داره !

 

 


تو این چند سال اخیر شاهد فیلم ها و سریال هایی تاریخی از سایر کشور ها و ملت ها بوده ایم به ویژه کشور های اسیای شرقی ، همیشه با خودم فکر می کنم ما که
مثل اونها (کشورهای اسیای شرقی) البته بنا به همون فیلم ها چند قبیله کوچک را متحد نکردیم ما زمانی تقریباً به نیمی از جهان شناخته شده با قدرت و البته با رعایت حق
ملت های دیگه حکومت میکردیم ! (در زمان هخامنشیان حکومت بر 25 کشور !)
حالا چطور شده که پی در پی باید فیلم های بیگانه را ببینیم و با قهرمان کشورهای دیگه آشنا بشیم و فرزندان ما تو بازی هاشون دوست داشته باشند که جای قهرمان
همان فیلم های بیگانه قرار بگیرند !
به قول «ارد»، بزرگ اندیشمند و متفکر ایرانی: سرزمینی که اسطوره‌های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می‌کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند.
ما که ملتی بی فرهنگ و وحشی نبودیم ! بودیم ؟!!
آیا فرزندان ما و مردم عزیز و فهیم ما حق ندارن با تاریخ کشورشان آشنا شوند و قهرمانان تاریخی خودمان را بشناسند ؟
البته قبول دارم که هنر فیلم سازی بیگانه ها خیلی برتر از ماست اما حداقل همانند فیلم های یوسف پیامبر و ... که در توان ماست که می توانیم گوشه کوچکی از تاریخ و تمدن
خودمان را به همه نشان دهیم. (البته با خرج های میلیاردی که برای فیلم یوسف پیامبر کردن باز هم ایراداتی داشت که جای بحث دارد !)
شخصیت های تاریخ کهن ما مثل کوروش بزرگ و داریوش و ... که نظیر ندارند ، داستان آنها خیلی فرق داره با قهرمانان کشورهای دیگه که برای بعضی از اونها کشتن انسانها
و قتل و غارت یه افتخاره ! مثل مغول ها !
حالا حرف من اینه که اگر توان ساخت فیلم هایی از تاریخ با شکوه کشورمون را نداریم یا نمی خواهیم که همچین فیلم هایی ساخته بشه و از تاریخ خودمون در مقابل فیلم های دروغی و جعلی مثل 300 دفاع کنیم لاقل خودمون دیگه تاریخ را خراب نکنیم !

فکر کنم همین نگفتن از تاریخ کهن و ابراز نکردن اینکه ما که بودیم جرات گستاخی را به بعضی ها دادیم که این جور فیلم ها را بسازن و یا بخوان نام خلیج همیشه فارس را با
نام های دیگر بنامند ! گویا خبر ندارند که نقشه کشور ایران قبلا چگونه بوده و تا کجا قلمرو ما بوده !
به عنوان مثال در همین سریال ها و فیلم های که می سازیم تمامی نقش های مثبت فیلم اسم های غیر ایرانی دارند و تمام نقش های منفی ، غرب زده ، ... اسم های اصیل
ایرانی دارند !

سریال فاصله ها - انتخاب اسامی بازیگران فیلم ها و سریال ها - نام های ایرانی برای نقش های منفی 


به عنوان نمونه در سریال فاصله ها که اسم های محسن  ، سعید ، ... برای نقش های مثبت و اسم های ساسان ، بهرام ، فرهاد و ... برای نقش هایی  منفی !
در سایر فیلم ها و سریال ها هم که اسم های ایرانی مثل :
ساسان ، منوچهر ، سیروس (!) ، بهرام ، سیامک و ... در بیشتر موارد نقش های منفی را به عهده  دارند !
نمی دونم این یکی از قوانین نوشته شده صدا و سیما است یا یه قانون نوشته نشده که اکثر فیلم ها از ان پیروی می کنن !
خواستم با این چند خط بگم یکم به فکر تاریخ کشورمون باشیم یا اگر کسی دلیل این کارها را می دونه به من هم بگه ! (نساختن فیلم از تاریخ کشورمان و اسم های ایرانی
در فیلم ها ...)
البته این را هم بگم که بعضی از کشورها گوی سبقت را در بیان تاریخ کهن از ما ربوده اند ! مثل ساخت تندیس کوروش بزرگ در استرالیا و ...
 

به امید ایرانی آباد .

+ نوشته شده توسط مجتبی (مدیریت کتابخانه) در 89/05/27 و ساعت 0:2 قبل از ظهر |
مشخصات کتاب :

نام کتاب : درد و دل ها

نویسنده : مجتبی بشیر پور

تبدیل به جاوا : مجتبی ( کتابخانه آریانا )

حجم کتاب : ۱۰۳ کیلو بایت

>> دریافت کتاب

قسمتی از کتاب :

«درد و دل ها»

ساعت دقایقی از ده گذشته بود. زن جوان با چهره ایی تکیده و رنگ و رو رفته و بیمار گونه با چادری که نامرتب و یک وری بر سرش بود به همراه فرزندی که در بغل داشت
ده دقیقه ایی بود که که در خیابان اصلی در انتضار شوهرش ایستاده بود. بیست دقیقه ی پیش هنگام خروج از خانه که به او زنگ زده بود گفته بود که پنج دقیقه ی دیگر
می رسم ،ولی هنوز خبری نبود.می خواست با موبایلش دوباره به او زنگ بزند اما در دلش می گفت "دیگر باید پیدایش بشود"؛همین دیروز بود که موبایلش را شارژکرده بود
و دلش نمی آمد بی هوده آن را حرام کند اما از طرف دیگر هوای سرد و معطلی در خیابان و پسر کوچکش که در آغوشش بود و بیش از همه تن بیمارش او را آزار می داد.
بالاخره با اکراه شماره شوهرش گرفت، بار سوم و چهارم که زنگ خورد دید ماشین شوهرش از فاصله ی نه چندان دور چشمک زنان دارد می آید. وقتی شوهرش رسید سریع
ماشین شد و غرلند کنان و با صدایی خسته و کوفته گفت:  پس تا حالا کجا بودی ؟این پنج دقیه ات بود؟یه ساعته منو و این بچه ی زبون بسته رو توی این سرما کاشتی!
...

+ نوشته شده توسط مجتبی (مدیریت کتابخانه) در 89/05/24 و ساعت 9:15 بعد از ظهر |